«سلام»
یک شعر قشنگ دارم که نمی دونم شاعرش کیه؟ولی شنیدم که یک شاعر دانشجو در کرمان عاشق یک دختر تهرانی که در انجا درس میخوانده می شود و این شعر را بعد از رفتن دختر می سراید .مجموعه اشعاری هم چاپ می کند و هنگامی که ان دختر (شبنم) می خواهد سوار ماشین بشود و برای همیشه کرمان را ترک کند شاعر عاشق این کتاب را به دستش می رساند... .
«آسمان امشب به حالم مویه کن»
آسمان امشب به حالم مویه کن
روح تبـــــدار مــرا پـــاشویـه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گریــه کن در مجلـس ختـم دلـم
گریه کن ای عشق, روحم تیر خورد
شانه احساس من شمشیر خورد
باید امشب را عزاداری کنم
تــــا سحر بر نقـش دل زاری کـنم
چشمم افسون خانه ناز کسی ست
ســینه ام آیینــه راز کسـی ست
باید امشب بشکنم آیینه را
وا کـــنـم ایـن عقــــده دیرینــه را
شوخ چشمی بی شکیبم کرده است
با خودم حتی غریبم کرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هرچه هست ازچشم پرنیرنگ اوست
او که می گویند پشت خواب هاست
اخـتـر فرمــــانـروای آبـهــاسـت
او که خویشاوند نزدیک گل است
شرح احساس ظریف بلبل است
او شبی آمد مرا دیوانه کرد
او مرا یـک بـــاغ بی پـروانه کرد
آن بلا, آن درد خوب سینه سوز
از کجا آمـد, نمی دانـم هـنـوز ؟!
شاید از اعماق جنگل های راز
شـاید از پشـت کـپـرهـای نیـــاز
آمد و بر بام روحم پر کشید
از سر پرچین قلـبـم سـر کشیـد
آمد و من پیش پایش گم شدم
از جـنـون, ورد لـب مـردم شـدم
آمداز دردش پرم کـرد و گذشت
بی وفا سیلی خورم کردوگذشت
مثل شمـع بزم آبم کرد و رفت
عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
رفت و کوه طاقتم را باد برد
یوســـف اُُُُمـید من در چـــاه مُُُُُُُرد
رفت و طاق عشق من آوار شد
رفت و منصـور دلــم بـر دار شد
عاشقان آیینه روح همند
مرحـم دل هـای مجـروح هـمـند
عشق هم خوابی آب و آتش است
موج خون در ساحل آرامش است
عشق راه عقل را گِِِل می کند
هر چه با مـا می کند دل می کند
آتش شوقی که گم شد در دلم
ســـر زد از خاکستر سـرد دلـم
ای دل شوریده مستی می کنی؟
بازهم شبنم پرستی می کنی؟
ای دل شوریده دیدی بر نگشت؟
رام هر کس کی شود آهوی دشت؟
بعد از این زََََهر جدایی را بخور
چــوب عُُُمری بـاوفایی را بـخور
من که گفتم این بهار افسردنی ست
من که گفتم این پرستو مُُُردنی ست
من که گفتم ای دل بی بندو بار
عـشـق یعنی رنــج, یعنی انتـظـــار
عشق, خونت را دواتت می کند
شــاه باشی, عشق ماتت می کند
آه عجب کاری بدستم داد دل
هـم شکست و هم شکستم داد دل.
به عاشقان بگویید: عشق یعنی رنج... یعنی انتظار... .